زورنامه

خاطرات و زورنوشتهای شخصی اینجانب!

زورنامه

خاطرات و زورنوشتهای شخصی اینجانب!

زور هفتم اندر وقایع این هفته!

بعد از چند روز درگیری کاری سر پروژه هایی که سرم ریخته بودن امروز فرصت شد تا کمی هم به خودم برسم البته به قیمت تعطیل کردن ورزش روز جمعه! 

 

اول از اتفاقات مهم این چند روز بنویسم تا برسیم به یادی از گذشته که قصد دارم بخاطر از دست رفتن نوشته های وبلاگ قبلیم از خاطرات سفر به تبریز،سرئین و اردبیل تا جایی که یادم میاد بازنویسی کنم. 

 

این چند هفته، هفته امتحانات هست از ۳ شنبه شب تا ۵ شنبه ظهر یه بند مشغول آماده کردن یکی از پروژه های دانشگاهیم بودم که باید بین ساعت ۱۲ تا ۲ به دانشگاه میرسوندم، کارام رو تا ساعت ۱۲:۳۰ جمع و جور کردم و تند تند به دوش گرفتم و چند قاشقی کنسرو سرد خوردم !! فکر کنم ۱:۱۵ بود که از خونه با عجله زدم بیرون. حدودآ خیابونا خلوت بود مسیر نیم ساعته رو با سرعت ۱۰۰ تا تو یه ربع رفتم! خودم رسیدم دانشگاه تعجب کردم! 

تو این ۲ روز فکر کنم فقط ۴ ساعت خوابیدم. و البته از اونجایی که همیشه اینجور وقتا هرچی کاره میریزه سر آدم ۶۰ نفر باهام کار داشتن که جز مادربزرگم همه رو کنسل کردم. با وجود کم خوابی شدید مجبور شدم تا حدود ۸ شب رو بیدار بمونم که بخشیش شامل رانندگی تو شهر میشد! خدارو شکر من هرچقدر هم که خسته باشم زمان رانندگی خوابم نمیبره.

 تو این مدت تصمیم گرفتم یکی از کامپیوتر های شخصیم رو بفروشم هم کمی جام باز میشه هم عملآ چند تا کامپیوتر برام زیاد مصرف نداره. ۵ شنبه صبح خبر مثبت نظر یکی از دوستان به دستم رسید که فکر میکنم این هفته باید یه جابجایی داشته باشم. 

امروز جمعه رو هم بر خلاف هفته های گذشته که با ورزش و کوه شروع میکردم به خودم مرخصی دادم و تعطیل اعلام کردم! و تا حدود ۱۰ صبح خوابیدم. تصمیم داشتم به دوستان قدیمی که ازشون بی خبرم زنگی بزنم. از مهرداد شروع کردم که مدتهاست بی خبر بودم ازش. جالبه اینقدر فاصله بین تماس ها افتاده که خانومش منو با یکی دیگه اشتباه گرفت! در هر صورت حال و احوال تا فلسطین ادامه پیدا کرد ! یه سری هم به برادران دینی عربمون هم زدیم!! و از داداش مهرداد هم خبر گرفتم که شنیدم علاوه بر کار اولش به شغل شریف نصب دیش هم مشغوله !! کلی خندیدم آخه این بنده خدا تا ۲-۳ سال پیش نمیدونست پاور رسیور کجاشه !! تماسی هم با سیامک گرفتم که چند مدتیه بی معرفت شده! البته ما که عادت کردیم!! و بعد از حالو احوال پرسی از چند دوست تنبل دیگه به درست کردن ناهار مشغول شدم! جای همه خالی ! 

در ادامه روز که باید چند تا ایمیل بفرستم. راستی صبح یه یشنهاد کاری داشتم برای طراحی نمیدونم برسم قبولش کنم یا نه. امشب هم کلاس اینترنتیمون بازه و باید یه سری مطالب اماده کنم. البته زحمت آموزش امروز با سیسروس عزیز دوست و استاد گرامی ساکن در فرانسه هست. اگه از دوستانی که این مطالب رو میخونن کسی مایل بود میتونه از قسمت پیوندها پرشین کامپیوتر رو ببینه جدول و روزها رو گذاشتم. ما هم وقت آزادمون رو اینطوری میگذرونیم دیگه !! 

صحبت زیاد شد، تا وقت هست برم یه فکری به حال طراحی جدید تم گروه بکنم که این مدت نرسیدم دستی بهش بزنم. 

  

پست بعدی رو از خاطرات سفر تبریز و اردبیل در سال ۸۵ مینویسم...

 

بازگشت دوباره

بالاخره ترسم به یقین تبدیل شد! همه یادداشت ها و خاطراتم پرید و بعد از مدتها ترس و اضطراب برای انتخاب سرویسی مطمئن تصمیم گرفتم به وبلاگ سابق خودم برگردم. وبلاگی که نزدیک به ۳ سال پیش ساختم. البته خدا از سر تقصیرات سرویس دهندگان پارسی باکس نگذره که حتی یه اطلاع رسانی هم نکردند. اون همه خاطرات و وبلاگ گوگولی ها که فکر میکردم روزی دوباره به اون سر خواهی زد و افسوس.... میدونم شکل و شمایل و امکانات وبلاگم مناسب نیست. اما به زودی سرم کمی خلوت میشه و سعی میکنم دستی به سر و گوش اون هم بکشم.